![]() |
اکنون که سال جهاد اقتصادی را شروع کرده ایم و با موج بیداری اسلامی روبرو هستیم چه تکلیفی را با نگاه اولویت به دوش داریم؟
باید به گذشته ای نه چندان دور نظری بیندازیم و جامعه اسلامی را در ابعاد مختلف تحلیل نماییم آنگاه متوجه می شویم که منشا تحولات اخیر در ایران و جهان در همین دو واژه " فرهنگ جهاد " می باشد.
فرهنگ جهاد انسان را آماده می سازد تا از مشکلات نهراسد و گرفتاری ها را به جان خریده به جنگ با دشمن بشتابد.
دشمنان اسلام نشان داده اند که در دشمنی کم نمی گذارند و از هر راه ممکن برای نابودی مخالفین خود بهره برده از هر جنایتی روی گردان نیستند.
خباثت آل سعود و آل خلیفه نشان داد که دنیای کفر و نفاق برای سرکوب اهل ایمان اتحادی ننگین دارند و اهل ایمان نیز باید برای مقابله با هم وحدت کلمه داشته باشند.
البته در این حرکت جهادی اقتصاد در ایران اسلامی حرف اول را خواهد زد و این الگوی جهانی باید بتواند با طراحی سیستم فراگیر اقتصاد اسلامی نظام سرمایه داری حاکم بر جهان را به چالش کشیده نظم جدیدی را در مبادلات و معادلات اقتصادی ایجاد نماید.
بی شک امت اسلامی در خیزش عظیم خود چشم به ملتی دوخته است که تنها برای احیای مکتب اسلامی بپاخاسته و از مجد و عظمت اسلام دفاع کرده است.
ملت فهیم و مومن ایران اسلامی در سال جهاد اقتصادی با همت و تلاش مضاعف فرهنگ جهاد را تداوم بخشیده و بر عزم خویش برای مبارزه سحت و نرم با استکبار جهانی محکم و استوار ایستاده است.
از مهمترین عوامل موثر در هدایت فرهنگ عمومی ، اختصاصی و تخصصی ، فرهنگ مکتوب می باشد.
فرهنگ مکتوب ، مجموعه ای از امکانات نوشتاری است که شامل کتاب ، نشریات ، جزوات ، سایت ها و وبلاگ هایی است که از قلم برای بیان استفاده می کنند.
در فرهنگ مکتوب ، خدمتی که عده ای در نشر آثار مکتوب ارائه می کنند یا آثار مکتوب را عرضه نموده و نیز در قالب کتابخانه ، محیطی را برای مطالعه فراهم می آورند ، حائز اهمیت بسیار است و دولت و مردم در این جهت ، مسئولیت سنگینی دارند.
فرهنگ مکتوب آفاتی نیز دارد و با خطرات و تهدیداتی روبرو می شود که در سه دسته قابل بررسی می باشد :
1- سطحی نگری بمعنای توجه به شکل ظاهری آثار و جاذبه های هنری بجای محتوا
2- انحراف در بیان حقایق و ارائه مکاتب باطل و پوشاندن حق و حقیقت
3- عمق بخشی در وضعیتی غیرقابل فهم برای اکثریت قریب به اتفاق جامعه بگونه ای که بجاب فایده بخشی گاهی با برداشت های ناصواب ، ایجاد ضرر نماید.
البته ناگفته پیداست آثار مکتوب ، علیرغم امکانات گسترده رسانه ای ، همچنان بعنوان موثرترین ابزار برای مهندسی فرهنگ ، شناخته می شوند و باید از این شیوه راسخ و کامل برای پژوهش در حوزه فرهنگ ، برنامه ریزی نمود تا بهره برداری مفیدی در فرهنگ مکتوب داشت.
فرهنگ در نگاه عموم جامعه امری نامرئی ، غیرقابل مهندسی ، تغییرپذیر و متاثر از تبلیغات می باشد.
اما واقعیت ، چیز دیگری است.
در حقیقت فرهنگ دارای نظامی نامرئی است که تنظیم آن کار هرکسی نیست و نیاز به شرایط و امکانات ویژه ای دارد.
ایجاد این شرایط و بکارگیری امکانات لازم ، نیاز به تخصص در علوم دینی و آشنایی با موضوع مهندسی فرهنگ دارد.
برخی گمان می کنند اگر آنان توان تنظیم فرهنگ را ندارند پس فرهنگ را غیرقابل مهندسی دانسته ، تصور می کنند تنها با مدیریت می توان فرهنگ سازی نمود.
مدیریت می تواند در فرهنگ سازی موثر باشد اما اگر حساب شده به میدان تغییر نظام فرهنگی نیاید ممکن است در آینده نه چندان دور از عملکرد مدیریتی خود نتیجه معکوس دریافت نماید.
البته ناگفته پیداست که فرهنگ در گذر زمان در حال تغییر است اما مدیریت این تغییر بدون آشنایی و تخصص لازم امکان پذیر نمی باشد.
اشتباه دیگررایج ، نگرش به موضوع تبلیغ و تاثیر آن در تحولات فرهنگی است.
باید دانست که تبلیغ هرچند فوق العاده در تغییر ماهیت فرهنگی اثرگذار است اما واقعیت اینست که نوع تبلیغ و ماده آن که همان هنر می باشد با رسانه ای که از آن برای تبلیغ استفاده می شود تماما باید در قالب های خاص خود قرار گیرد و با اندازه مندی ویژه ای بکار گرفته شود تا اثر مطلوب از آن بدست آید.
بهترین و گویاترین مثال ، استفاده از دارو می باشد که باید تحت نظر پزشک متخصص و با اندازه معینی مصرف گردد وگرنه ممکن است برای بدن بجای فایده ، ضرر هم داشته باشد.
تنظیم فرهنگ هرچند یک ضرورت است اما باید با نگرش درست و غیرعوامانه و کاملا عالمانه دنبال شود تا به نتیجه مطلوب منتهی گردد.

نخستین پرسش اینست که آیا فرهنگ را می توان مهندسی کرد؟
پاسخ ساده آن اینست که اگر نمی شد اکنون پوشش و معماری ایران زمین توسط بیگانگان چنین نمی شد.
سوال دوم اینکه راهکار عملی مهندسی فرهنگ چیست؟
براحتی باید گفت ابتدا فکر کنیم تا ایده شکل بگیرد سپس ایده را با مطالعه و پژوهش ، پردازش نموده آن را تبدیل به طرح نماییم و آنگاه با نظر کارشناسان طرح را تبدیل به برنامه نموده با مدیریت صحیح ، اجرایی سازیم.
سوال سوم اینکه مسیر از ایده تا عمل را در حوزه مهندسی فرهنگ چگونه باید طی نمود؟
پاسخ اینست که فرهنگ در دو حوزه قابلیت مهندسی دارد :
1- فرهنگ عمومی که شامل هرآنچه محسوس و ملموس است خواهدشد از قبیل معماری ، پوشش و مبلمان شهری
2- فرهنگ عامه که شامل رفتار و گفتار عمومی جامعه می شود مانند آداب وسنن و ادبیات
برای مهندسی فرهنگ با سه واژه کلیدی باید سروکار مستمر داشت :
1- احیاء که عمدتا مربوط به فرهنگ حاکم و رایج در گذشته نه چندان دور می شود که در طول زمان بدلایل مختلف مورد آسیب قرار گرفته و نیاز به ترمیم و احیاء دارد.
2- اصلاح که وضعیت موجود فرهنگی را دربرمی گیرد بگونه ای که اگر این دردهای فرهنگی ، درمان نشود خطر انحطاط فرهنگی جدی خواهدبود.
3- ایجاد که وضعیت مطلوب فرهنگی را دربرمی گیرد و بعبارتی دیگر باید شرایطی را ایجاد کرد تا به قله های رفیع هدف رسید.
سوال چهارم اینکه مهندسی فرهنگ را چگونه باید مدیریت کرد؟
پاسخ این پرسش آسان نیست زیرا اولا باید شناخت دقیق و عمیقی از موضوع داشت و ثانیا برای تحقق این کار بلندمدت که زمانی بیش از بیست سال نیازدارد باید حوصله ، سعه صدر ، خودباوری و از همه مهمتر توکلی صد چندان به خدای متعال داشت تا از ملامت سبک مغزان و کوته فکران نگران و نومید نگشت.
برخی مهندسی فرهنگ را با مهندسی ساختمان اشتباه می گیرند و گمان می کنند با بکارگیری تکنولوژی یا اضافه کردن بنا و کارگر می توان به کار سرعت بخشید و یا تصور می کنند با بخشنامه و دستورالعمل می توان فرهنگ سازی کرد.
اساسا کار مهندسی فرهنگ را با نظام اداری نمی توان انجام داد و دولتمردان در این جهت باید کارگزاران فرمانبری برای کارشناسان این رشته تخصصی باشند تا مدیریت مهندسی فرهنگ امکان پذیر گردد.
وبلاگ نویسی برای عده ای نوعی سرگرمی است و برخی هم با آن ابراز وجود می کنند و گروهی هم با آن دکان داری و البته جریانی هم در پی ایجاد شبهه در ذهن ها می باشد تا باورها را ضعیف سازد و جمعی هم هستند که با هنر و قلم مسموم خود دنبال ابتذال و فساد در جهان مجازی هستند.
آیا این حضورموثر با گستره وسیع مورد استفاده اهل ایمان هم قرار گرفته است؟
چرا صاحبان هنر و قلم سالم از این ابزار بسیار مهم بطور کامل بهره نمی برند و در این میدان مبارزه بدرستی وارد نمی شوند؟
چگونه می توان مسمومیت فضای مجازی را دید و ساکت ماند؟
از آذر 86 تا آذر 89 توفیقی دست داد تا با حضوری نه چندان شایسته اما بایسته و ضروری بتوانم اهمیت موضوع را درک نمایم و ابتدا با عنوان «فکر» و سپس «فکر راز» و آنگاه «زلال فکر» به قلم زنی مشغول شوم.
هرچند سالیانی قبل با پایگاه اطلاع رسانی «زلال» که تابلو «حوزه مشاوره فرهنگی» را باخودداشت با جهان مجازی آشنا بودم.
اکنون با اتکال به خدای متعال و استمداد از توجهات خاصه بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه بر این اندیشه ام که وبلاگ فکر را در جهت مهندسی فرهنگ بکار گیرم شاید این ظرفیت ، بتواند برای تهیه نقشه جامع فرهنگی کشور گامی هرچند کوچک بحساب آید. انشاءالله الرحمن
آدمی اهل دنیا نیست ، زبان این دنیا را هم نمی داند ، جهان برایش تیره و تار است ، از آینده خود بی خبر است و گذشته اش هم خاطره ای بیش نیست.
به هر آنچه دل می بندد از دست می دهد حتی کودکی ، نوجوانی ، جوانی هم سپری می شوند وچهره اش نیز پیر و فرتوت می گردد.
بدن که اصلی ترین تکیه گاه انسان بحساب می آید بسیار آسیب پذیر بوده و با موجودات نادیدنی بنام میکرب ، ویروس و باکتری دچار بیماری شده و با تغییرات سیستم درون بدن امراض لاعلاجی پیش می آید که باید در انتظار مرگ نشست.
روح که اساسا از عالم دیگری وارد این جهان محصور و مادی شده ناشناخته مانده و با مرکب بدن مجبور به پذیرش غرایزی می شود که با امیال فطری او ناسازگار می باشد.
در این هنگامه بی ثباتی پیامبری از درون بنام عقل هماهنگ با رسولی از جانب آفریدگار هستی طریق هدایت را می نمایاند.
این راه که نام دیگرش صراط مستقیم است انسان را به مبدا آفرینش خود نزدیک می سازد و مقام « قرب » را برایش به ارمغان می آورد.
رسیدن به مقام « قرب » « قربانی » می خواهد.
قربانی خود همان خود مزاحم روح همان که اهل این دنیاست و می خواهد آدمی را به این دنیا وابسته کند.
این « خود » را باید قربانی کرد تا به مقام قرب رسید.
حج نمادی از عالم دیگری است که در آن قرب و قربانی را می توان یافت.
این حکایت همچنان باقیست