![]() |
خیلی وقت ها که از دوستان «کج اندیش» خود دلگیر می شوم، فکر می کنم چگونه آنها را از کج روی باز دارم، ولی غالبا احساس«درماندگی» پیدا می کنم و به نتیجه ای نمی رسم، زیرا فرد در ذهن خود، دچار «جمود و یخ زدگی» شده، توان اندیشیدن را از دست داده، و فقط به همان نقطه کوری رسیده که راه خروجی ندارد، و به قول ما طلبه ها، دچار «جهل مرکب»شده؛ نمی داند که نمی داند، و به همین علت است که نمی تواند بداند که نمی داند، و در این «شهر جهالت» است، که انسان همان «آشنای غریب» خواهد بود.
چه باید کرد؟
تنها راه چاره، شکستن دیوارهای خودخواهیست، باید امکان خطا و اشتباه را برای خودجدی بگیریم و باور کنیم که هرچه برایمان مسلم و قطعی شد، ممکن است چنین نباشد، و قبول اشتباه و پذیرش خطا، گام مهمی در رفع«جهالت و نادانی» است و انسان را آماده می کند تا فهم خود را اصلاح نماید.
البته گاهی هم می فهمیم که «بی راه» می رویم، ولی ممکن است دیگرانی هم باشند که ما در در «کج روی» و «کج اندیشی» ترغیب و تشویق نمایند، و ما هم خواسته یا نا خواسته در«دام» آنها افتاده و مسیر غلط و انحرافی را علی رغم آنکه به اشتباه بودنش معترفیم طی کنیم. اینجا دیگر کار به جای باریک می کشد و هیچ کس قادر به نجات «فرد در دام افتاده» نیست، چون می فهمد و می رود، و مثال کسی است که بیدار بوده و خود را به خواب زده و در این حالت، نمی توان «بیدارش»کرد.
اندکی به خود آییم!
«عمر» محدود است و جناب عزرائیل در انتظار امر پروردگار برای قبض روح ما، و ما هم باید آماده باشیم برای سوال و جواب از دقایق«عمرمان»، و باید بدانیم که در آن حال، امکان«توجیه و فرار از واقعیت» نخواهد بود.
لاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم