فرهنگ در نگاه عموم جامعه امری نامرئی ، غیرقابل مهندسی ، تغییرپذیر و متاثر از تبلیغات می باشد.
اما واقعیت ، چیز دیگری است.
در حقیقت فرهنگ دارای نظامی نامرئی است که تنظیم آن کار هرکسی نیست و نیاز به شرایط و امکانات ویژه ای دارد.
ایجاد این شرایط و بکارگیری امکانات لازم ، نیاز به تخصص در علوم دینی و آشنایی با موضوع مهندسی فرهنگ دارد.
برخی گمان می کنند اگر آنان توان تنظیم فرهنگ را ندارند پس فرهنگ را غیرقابل مهندسی دانسته ، تصور می کنند تنها با مدیریت می توان فرهنگ سازی نمود.
مدیریت می تواند در فرهنگ سازی موثر باشد اما اگر حساب شده به میدان تغییر نظام فرهنگی نیاید ممکن است در آینده نه چندان دور از عملکرد مدیریتی خود نتیجه معکوس دریافت نماید.
البته ناگفته پیداست که فرهنگ در گذر زمان در حال تغییر است اما مدیریت این تغییر بدون آشنایی و تخصص لازم امکان پذیر نمی باشد.
اشتباه دیگررایج ، نگرش به موضوع تبلیغ و تاثیر آن در تحولات فرهنگی است.
باید دانست که تبلیغ هرچند فوق العاده در تغییر ماهیت فرهنگی اثرگذار است اما واقعیت اینست که نوع تبلیغ و ماده آن که همان هنر می باشد با رسانه ای که از آن برای تبلیغ استفاده می شود تماما باید در قالب های خاص خود قرار گیرد و با اندازه مندی ویژه ای بکار گرفته شود تا اثر مطلوب از آن بدست آید.
بهترین و گویاترین مثال ، استفاده از دارو می باشد که باید تحت نظر پزشک متخصص و با اندازه معینی مصرف گردد وگرنه ممکن است برای بدن بجای فایده ، ضرر هم داشته باشد.
تنظیم فرهنگ هرچند یک ضرورت است اما باید با نگرش درست و غیرعوامانه و کاملا عالمانه دنبال شود تا به نتیجه مطلوب منتهی گردد.